پنجشنبه, 29 مرداد 1405
مشروح خبر :: پنجره فرصت پساجنگ؛ گذار از بحران به بازآرایی توسعه‌ای

یادداشت | عیسی بزرگ زاده، کارشناس توسعه و سخنگوی صنعت آب کشور

پنجره فرصت پساجنگ؛ گذار از بحران به بازآرایی توسعه‌ای

پساجنگ می‌تواند به‌جای بازتولید بحران، به فرصتی برای بازآرایی توسعه‌ای ایران تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه این بازه کوتاه با اصلاحات نهادی عمیق، دولت‌سازی کارآمد، بازسازی زیرساخت‌ها و اجماع ملی مدیریت شود.

به گزارش شبکه خبری آب ایران، عیسی بزرگزاده، کارشناس توسعه و سخنگوی صنعت آب کشور در یادداشتی ویژه در نشریه داخلی فدراسیون صنعت آب ایران، با بهره‌گیری از نظریه‌های توسعه‌پژوهان جهانی و تجارب تاریخی کشورها، هشت محور کلیدی موفقیت در دوران پساجنگ را تبیین و تأکید کرده است که بهره‌برداری از این پنجره فرصت، نه از مسیر تقلید مکانیکی، بلکه از طریق طراحی «الگوی بومی و ویژه» ممکن خواهد بود.

بحران‌های بزرگ به ویژه جنگ‌ها هر چند ویرانگر و تلخ‌اند، اما در بستر تاریخ گاه زمینه ساز دگرگونی های بزرگ و پیشرفت‌های سترگ شده‌اند. آنچه یک کشور را در مسیر توسعه پایدار قرار می دهد نه خود جنگ، بلکه نحوه مواجهه با  پنجره فرصت گشوده شده در دوران پساجنگ است. این پنجره بازه‌ای کوتا،ه شکننده و زمان‌مند است.

اما اگر این فرصت با تعلل، پراکنده کاری یا بازتولید الگوهای کهنه از دست برود، جامعه در چرخه‌های معیوب بحران بی‌ثباتی و زوال ساختاری گرفتار خواهد شد.

از منظر نظری اندیشمندانی چون پیتر تورچین با طرح «انتخاب گروهی» تأکید دارند که جوامع موفق در بزنگاه‌های تاریخی از همکاری و نظم‌پذیری بالایی برخوردارند. او هشدار می‌دهد که تولید بیش از حد نخبگان» (یعنی رشد نخبگان تحصیل کرده فراتر از ظرفیت جایگاه‌های قدرت، رقابت‌های مخرب و فساد ساختاری را تشدید می‌کند؛ از این رو دوره پساجنگ باید به جذب و ساماندهی این نخبگان در قالبی نوین اختصاص یابد.

چارلز تیلی نیز با گزاره معروف جنگ دولت را ساخت و دولت، جنگ را بر این نکته پای می‌فشارد که فشار بحران می‌تواند به
دیوان سالاری متمرکز استقرار نظام مالیاتی کارآمد و ایجاد زیرساخت‌های ملی بینجامد، مشروط بر آنکه این فشار به اصلاحات عمیق نهادی تبدیل شود، نه ترمیم‌های مقطعی؛ در مقابل، پل کالیر با مفهوم دام خشونت هشدار می‌دهد که بسیاری از جوامع پساجنگ به جای اصلاحات، مجددا در منازعه گرفتار می‌شوند؛ به ویژه اگر منابع طبیعی قابل غارت نهادهای ضعیف و نبود نظارت بر فرآیند گذار، زمینه باز تولید بی‌ثباتی را فراهم کنند.

از نگاه او موفقیت پساجنگ استثنایی است و تنها با اصلاحات نهادی عمیق کمک‌های هدفمند و نظارت دقیق ممکن می‌شود. جک گلدستون اما با تمرکز بر شکاف ساختاری میان نخبگان و موقعیت‌ها، دیدگاهی خوش‌بینانه‌تر دارد و معتقد است که در بازه ۵ تا ۱۰ ساله پس از بحران می‌توان نهادهای نوین تأسیس قدرت را باز توزیع و نخبگان را در ساختار باز آرایی شده جذب کرد.

فرانسیس فوکویاما نیز توسعه پساجنگ را بیش از هر چیز وابسته به دولت مقتدر و کارآمد می‌داند و تأکید می‌کند که تعجیل در سازوکارهای دموکراتیک بدون بروکراسی قوی به هرج و مرج می‌انجامد؛ بنابراین پنجره فرصت باید صرف دولت‌سازی تقویت ظرفیت اجرایی و تثبیت اقتدار نهادی شود. روتبرگ و جرد دایموند نیز به ترتیب بر اولویت امنیت و بازسازی زیرساخت‌های پایه در بازه ۲ تا ۳ ساله و نیز پذیرش واقعیت بحران خلق هویت ملی فراگیر و انعطاف‌پذیری نهادها تأکید دارند. 

تجارب تاریخی نیز این نظریه‌ها را تأیید می‌کند. آلمان پس از جنگ با اصلاحات پولی آزادسازی مشروط و حمایت‌های اجتماعی هدفمند اقتصاد فلج شده را احیا کرد. ژاپن با دولت مقتدر برنامه‌ریز، اولویت‌بندی هوشمندانه صنایع و اصلاحات اراضی از ویرانی به قدرت صنعتی دست یافت. انگلستان با ایجاد شبکه تأمین اجتماعی فراگیر، قلاب اعتماد را برای گذار دوره پساجنگ ساخت. در مقابل شوروی با وجود بازسازی سریع زیرساخت‌ها به دلیل سرکوب سیاسی، نادیده گرفتن رفاه عمومی و ابقای نخبگان ناکارآمد، به «غولی با پاهای سفالی» بدل شد. فرانسه، ایتالیا و مجارستان هریک با مدل‌هایی از برنامه ریزی، راهنمایی، مالکیت دولتی، مدیریت خصوصی و اصلاحات تدریجی درس‌هایی از انعطاف‌پذیری و پیمان اجتماعی ارائه داده‌اند.

مقایسه ایران و نروژ نیز نشان می دهد که کشور نفتی تنها با ایجاد صندوق ثروت ملی شفاف و مستقل از دام مصرف گرایی رانتی رهایی می یابد. 

جمع‌بندی این نظریه‌ها و تجارب، هشت محور کلیدی برای موفقیت در دوره پساجنگ را آشکار می‌سازد: اصلاحات نهادی عمیق، تسهیل بازار رقابتی، سیاست صنعتی هدفمند، اولویت آموزش و سرمایه انسانی، ادغام راهبردی در اقتصاد منطقه‌ای و جهانی، مدیریت شفاف منابع طبیعی، ثبات سیاسی و مدیریت هوشمندانه کمک‌های خارجی.

در برابر این عوامل، الگوهای شکست مانند انحلال ناگهانی نهادها (عراق) سیاست‌های هویت‌مدار غیرتوسعه‌گرا، مداخلات خارجی مخرب (لیبی)، اقتصاد بسته (کره شمالی)، فساد ساختاری و اولویت صنایع نظامی بر رفاه اجتماعی، هشدارهایی جدی برای هرگونه برنامه‌ریزی پساجنگ هستند.

برای ایران، این پنجره فرصت، نه از مسیر تقلید مکانیکی از تجارب جهانی، بلکه از طریق طراحی «الگوی بومی و ویژه» یا «ترکیب هوشمندانه و گزینشی عناصر موفق» قابل بهره‌برداری است. الگویی که متناسب با بافت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور باشد و هم زمان از خطاهای تاریخی نظام‌های شکست‌خورده پرهیز کند.

شرط بنیادین تحقق این بازآرایی، شکل‌گیری «تضارب آرا جهت رسیدن به میثاق ملی» واقعی میان ارکان حاکمیت، نخبگان و بدنه اجتماعی است. در غیاب این هم‌صدایی، پنجره فرصت به سرعت بسته خواهد شد و کشور در چرخه‌های معیوب گرفتار می‌شود. اما اگر این فرصت با سرعت عملیاتی، عقلانیت نهادی و اجماع توسعه‌گرا مدیریت شود، می‌تواند سرآغاز بازسازی ساختاری و گذار به نظمی نوین در حکمرانی و توسعه ایران باشد.

زمان، سرمایه‌ای گران‌بها و فناپذیر است؛ تصمیم امروز، سرنوشت نسل‌ها را رقم خواهد زد.

کد خبر: 151641
  تاریخ خبر : 1405/05/28
 معصومه خداوردیان
 66