یکشنبه, 5 مهر 1405
مشروح خبر :: بویِ سَم در برف‌های کردستان؛ گفت‌وگو با رزمنده و کارمند شرکت آب منطقه‌ای تهران از روزهای سختِ جنگ

بویِ سَم در برف‌های کردستان؛ گفت‌وگو با رزمنده و کارمند شرکت آب منطقه‌ای تهران از روزهای سختِ جنگ

در دوران دفاع مقدس، گروهی از رزمندگان مسئولیت‌های ویژه‌ای را بر عهده داشتند که اگرچه کمتر در معرض دید بود، اما نقش بسزایی در تأمین امنیت و بقای نیروها ایفا می‌کرد. پرویز صحرانورد، از کارکنان شرکت آب منطقه‌ای تهران و رزمنده دوران جنگ، در این گفت‌وگو از تجربیات خود در مأموریت‌های حساس خنثی‌سازی عوامل شیمیایی در مناطق عملیاتی کردستان و جنوب، و سختی‌های طاقت‌فرسای آن روزها می‌گوید.

به گزارش شبکه خبری آب ایران، دفاع مقدس، صحنه‌ای بود که مردان بسیاری در آن، با جان و دل ایستادند تا امنیت و آرامش امروز این سرزمین رقم بخورد. در میان این رزمندگان، گروهی مأموریت‌هایی داشتند که شاید کمتر دیده شد اما نقشی حیاتی در حفظ جان نیروها ایفا می‌کرد؛ مأموریت مقابله با سلاح‌های شیمیایی دشمن. گفت‌وگوی پیش‌رو، روایت زندگی و خاطرات پرویز صحرانورد است؛ سربازی که در سخت‌ترین شرایط، مسئولیت خنثی‌سازی گازهای شیمیایی را برعهده داشت و تجربه‌هایی را از سر گذراند که هنوز پس از سال‌ها، با جزئیات در ذهنش زنده است.

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چه زمانی به خدمت فراخوانده شدید؟  
من پرویز صحرانورد هستم، اهل شهر سراب. سال ۱۳۷۹ وارد شرکت آب منطقه‌ای تهران شدم و در بخش‌های مختلف از جمله نظافت و نامه‌رسانی فعالیت داشتم. خدمت نظامی‌ام را در سن قانونی ۱۹ سالگی آغاز کردم.

 مدت زمان حضور شما در جبهه چقدر بود و در چه مناطقی خدمت کردید؟  
مجموع حضور من در جبهه ۲۰۷ روز و بیست‌وهفت ماه و پانزده روز بوده است. تقریباً تمام این دوران در مناطق کردستان، شامل بانه و مهاباد، سپری شد. حدود پنجاه روز نیز به مناطق جنوبی اعزام شدم.

 وظیفه اصلی شما در جبهه چه بود؟  
من مسئول بخش شیمیایی و خنثی‌سازی گازهای سمی دشمن بودم. تیم ما شش نفره بود و با خودروهای ویژه به هر منطقه‌ای که دشمن گاز شیمیایی منتشر می‌کرد اعزام می‌شدیم. از کپسول‌های آتشی، مواد خنثی‌کننده و لباس‌های محافظ شیمیایی استفاده می‌کردیم. هر نفر یک کپسول حمل می‌کرد و مواد خنثی‌کننده را از طریق شلنگ‌های خودرو روی مناطق آلوده می‌ریختیم.

 درباره سختی‌های این مأموریت توضیح دهید.  
شرایط بسیار سخت و خطرناک بود. شب‌های کردستان، هنگام حمله دشمن به‌ویژه گروهک کومله، پر از اضطراب و درگیری بود. بسیاری از فرماندهان ما در این حملات شهید شدند. شبی را به یاد دارم که برفی بی‌سابقه بارید و تمام راه‌ها بسته شد؛ یک هفته بدون غذا ماندیم و حتی هلیکوپتر هم نتوانست به ما برسد. سرمای ارتفاعات کردستان طاقت‌فرسا بود و گاهی حتی غذای کافی برای خوردن وجود نداشت. خود من نیز در یکی از عملیات‌ها زخمی شدم.

 از عملیات‌های خطرناک و به‌یادماندنی خود بگویید.  
شب‌هایی که کومله حمله می‌کرد، واقعاً غیرقابل تحمل بود. چندین بار تیر از کنار گوش یا بدنم رد شد. در عملیات‌های شبانه، نیروهای دشمن سر نگهبان‌های ما را می‌بریدند. فرمانده‌ای داشتیم که هر شب به خط مقدم می‌رفت و صبح بازمی‌گشت. همیشه به ما می‌گفت: «برای کشور آمده‌ایم؛ حتی اگر شهید شویم، افتخار است.»

 یکی از تلخ‌ترین خاطرات جنگ را برای ما بیان کنید.  
تلخ‌ترین خاطره‌ام مربوط به سرباز جوانی است که هم‌سن من بود. برای برداشتن آب رفته بود که هواپیمای دشمن گلوله‌ای به سینه‌اش زد و همان‌جا جان داد. صدای فریادش و صحنه شهادتش هرگز از ذهنم پاک نشده است. او در همان چهار ماه اضافه‌خدمتی که برای ما تعیین شده بود، شهید شد. هنوز هم برای از دست دادنش افسوس می‌خورم.

 جنگ چه تأثیری بر شخصیت و نگاه شما گذاشت؟  
دیدن دوستانی که شهید شدند و تحمل فشارهای سخت آن دوران، باعث شد زودتر از سنم بالغ شوم. هر یک از رفقایی که از دنیا رفتند، بخشی از روح من را با خود بردند و هنوز هم یادشان در دلم زنده است.

کد خبر: 154282
  تاریخ خبر : 1405/07/04
  آخرین به‌روزرسانی : 1405/07/04
 شیخ الاسلامی
 238